موضوع: "اجتماعی"

صفحات: 1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 56

  جمعه 6 مهر 1397 18:45, توسط دارالإرشاد   , 15 کلمات  
موضوعات: اجتماعی, مذهبی, فرهنگی


هیچ چیز در جهان
به خوبیِ بوی کسی،
که دوستش داری نیست…!

#یااباصالح
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اینجا_دارالإرشاد_است

  چهارشنبه 4 مهر 1397 15:46, توسط دارالإرشاد   , 14 کلمات  
موضوعات: سیاسی, اجتماعی, آسیب های اجتماعی و نقد, خانواده و سبک زندگی اسلامی


یعنی قشنگ برگشتیم به دوران سرگردنه بگیری و راهبند و غارت!

#به_عقب_برنمیگردیم
#جهاد_روشنگری
#اینجا_دارالإرشاد_است

  چهارشنبه 4 مهر 1397 15:44, توسط دارالإرشاد   , 17 کلمات  
موضوعات: انتخابات, اجتماعی, آسیب های اجتماعی و نقد


قیمت سکه بهار آزادی به 5 میلیون تومان رسید

دلار 17400 تومان/یورو 20000 تومان

#علی_برکت_الله
#به_عقب_برنمیگردیم فقط اینا

#جهاد_روشنگری
#اینجا_دارالإرشاد_است

  چهارشنبه 4 مهر 1397 15:41, توسط دارالإرشاد   , 22 کلمات  
موضوعات: سیاسی, اجتماعی, آسیب های اجتماعی و نقد


آیت‌الله نوری‌همدانی خطاب به مسئولین(4مهر97):
مردم چقدر باید صبر کنند تا شما کاری انجام دهید؟ 
بیشتر گرانی‌ها ناشی از سوء مدیریت است

#جهاد_روشنگری
#اینجا_دارالإرشاد_است

  چهارشنبه 4 مهر 1397 15:38, توسط دارالإرشاد   , 38 کلمات  
موضوعات: سیاسی, اجتماعی, آسیب های اجتماعی و نقد, فرهنگی

در حالیکه چند روز صداوسیما و خبرنگاران اصلاح طلب تلاش واقعا ستودنی ای در ماله کشی و مقابل فهمیدن از خود نشان دادن
ولی خود وزیر معتقد است هم راهنمایی کرده و هم فارسی را پاس داشته

#جهاد_روشنگری

#اینجا_دارالإرشاد_است

  سه شنبه 3 مهر 1397 23:06, توسط دارالإرشاد   , 31 کلمات  
موضوعات: سیاسی, اجتماعی, آسیب های اجتماعی و نقد, فرهنگی, خانواده و سبک زندگی اسلامی


 🔺 پاسخ علیزاده به حسرت خوردن‌های زائری (روحانی پرحاشیه) از حضور کاری مسئولین انگلیس در مترو، چیزی که شبیه به آن را بارها از مسئولین مختلف خود هم دیده‌ایم….

#جهاد_روشنگری
#اینجا_دارالإرشاد_است

  سه شنبه 3 مهر 1397 16:09, توسط دارالإرشاد   , 703 کلمات  
موضوعات: اجتماعی, شهدا ، جانبازان و دفاع مقدس, آسیب های اجتماعی و نقد, خانواده و سبک زندگی اسلامی

پنجه بوکس را دور انداختم. عکس خواننده های دوران طاغوت را، که همیشه مایه رنجش مادرم بود، از در و دیوار اتاق کندم و دلخوشی و سرگرمی ام شد مدرسه و مسجد. با پیروزی انقلاب در 22 بهمن ماه سال 1357 نوجوانانی مثل من زیر چتر معنویت اسلام و پایگاهی به نام مسجد محل، مسیر تازه ای را در زندگی خود آغاز کردند. کلاس اول راهنمایی را در سال 1358 با سه تجدیدی به پایان رساندم . البته با جان کندن و چند نمره ناپلئونی و به کلاس دوم رفتم. در این سال به کلاس عکاسی بیشتر از درس علاقه‌مند شدم.

سرم به کارم بود و مسیر زندگی ام در مثلث خانه و مدرسه و مسجد می چرخید، که روزی بعد از کلاس عکاسی، گنده لات محل، که رضا سیاه صدایش می کردند، با سه تن از رفقایش جلویم سبز شد. با اینکه انقلاب به شکل زیربنایی و اساسی در سطح نوجوانان و جوانان تحولی شگرف ایجاد کرده بود، اما باز در گوشه و کنار شهر امثال رضا سیاه پیدا می شدند که رنگی از تفکرات زمان طاغوت داشتند. او شاید پنج شش سال از من بزرگ تر بود.سر راهم ایستاد. در حالی که نوچه هایش چپ و راستش بودند با لحنی مسخره خطاب به آن ها گفت: بچه ها، تا آنجایی که من می دانم توی این محله بچه سوسول نداشتیم. داشتیم؟! منتظر بود که جوابش را بدهم. اطرافیانش آن طور که او می‌خواست جواب دادند: نه آقا رضا، نداشتیم! در دستش یک کمربند چرمی با قلاب آهنی بود که در هوا می چرخاند. مطمئن شدم که مفری برای گریز نیست و در هر صورت جدال فیزیکی اتفاق خواهد افتاد. معطل نکردم و با مشت وسط پیشانی اش کوبیدم. انگار کور شده باشد، سر خم کرد و مشت دوم و سوم را برق آسا خورد. همین که نوچه هایش نزدیک شدند، مثل تیر از معرکه گریختم. رضا سیاه عربده می کشید و فحش می داد و چهار نفری دنبالم می کردند. نزدیک مسجد رسیدم. احساس خوبی داشتم. شاید فکر می‌کردم بچه های مسجد به کمکم خواهند آمد که رضا سیاه رسید و مثل فیلم فارسی های زمان طاغوت، نوچه هایش را عقب زد و تنهایی جلو آمد.

مردم نگاه می کردند. برای یک لحظه مثل گردباد به هم پیچیدیم. آن قدر زد و زدم که یکباره، درد جانکاهی در دستم احساس کردم. از ضرب مشتی که زده بودم، دستم شکست کوچکی برداشته بود.

فرداش مثل توپ توی منطقه کمال آباد و شترگلو پیچید که یکی پیدا شده و گنده لات محل را زیر مشت و لگد سیاه کرده است. خیلی ها خوشحال شدند. بیشتر از همه آن کسانی که زهر تحقیر و توهین رضا سیاه را چشیده بودند. من هم به جای دکتر و دوا، دستم را با دستمال یزدی بستم و تا مدتی با درد کنار آمدم. عباس حیدری از جوانان اهل مسجد یادم داد که با صدای اذان به مسجد بیا. اگر نماز را اول وقت بخوانی دور دعوا خط خواهی کشید و همین هم شد. یک شب شام منزل آقای خضریان - از اقوام - مهمان بودیم که رادیو خبر ناگواری را داد. سخن از سر بریدن پاسداران شهر پاوه توسط نیروهای ضد انقلاب و گروهک های کمونیستی بود. همان زمان حضرت امام از مردم خواست برای کمک به پاسداران محاصره شده در پاوه خودشان را به آنجا برسانند. خبرهای نگران کننده ای از مرزها به ویژه مناطق کردنشین می رسید. دلم می خواست شرایط رفتن من هم فراهم شود، اما سن و سالم برای اعزام به کردستان کم بود.

سال 1359 فرا رسید و حالا در کنار مدرسه و مسجد در رشته هایی مثل فوتبال، دوچرخه سواری، بوکس، و کونگ فو فعالیت می کردم. یک روز با بچه های محل در زمین خاکی کنار انبار گندم فوتبال بازی می کردیم که صدای مهیب انفجاری تمام شهر را لرزاند. بازی نیمه تمام ماند. هر کس به گوشه ای دوید. دقایقی بعد صدای عبور گوش خراش هواپیما، دیوار صوتی را شکست و همه چشم ها را رو به آسمان و در بهت و حیرت فرو برد. صدای هواپیما مرا به توهم مانور هواپیماها در آستانه انقلاب برد و نمی دانستم که یک جنگ تمام عیار از زمین و هوا و دریا آغاز شده است. آن روز ساعت دوی بعد از ظهر 31 شهریور ماه سال 1359 بود.

📚 بخشی از کتاب وقتی مهتاب گم شد

#فرهنگ_سازان

#من_حسینی_ام

#سبک_زندگی

#سبک_زندگی_اسلامی

#اینجا_دارالإرشاد_است

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 56

جستجو

تصاویر تصادفی

فرهنگ بی فرهنگی (عکس ها سخن می گویند!)

ذکر ایام هفته

ذکر روزهای هفته

تدبر در قرآن

آیه قرآن

آمار

  • امروز: 97
  • دیروز: 7
  • 7 روز قبل: 130
  • 1 ماه قبل: 255
  • کل بازدیدها: 89849
آبان 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    

موقعیت افراد