اینجا ایران اسلامی است؟؟!!
وضع سینمای ما به جایی رسیده که
فیلمی علیه اسلام میسازند و القا میکنند که این قوانین ناعادلانه است (فیلم مستانه)
فیلمی میسازند که از اول تا آخرش بر طبل ناامیدی میکوبند و در پایان عدالتی را نمیبینی (دربست آزادی)
در جشنواره فجر همه با دیدن یک بازیگر چادری شوکه میشوند!
جشنواره فیلم فجر چندی است که به نمایشگاه آخرین مد و لباس و … بازیگران مبدّل شده!
و اینک شنیدیم که این نمایش تئاتر هم در تالار وحدت اجرا شده…
**از این عکس پوزش میطلبم ولی باور بفرمائید که این 40 درصد فاجعه را نشان میدهد!**
تنها بازیگر چادری جشنواره فجر امسال چه کسی بود؟!
بازیگران و عوامل «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت»، ساخته وحید جلیلوند پیش از اکران فیلم در برج میلاد در میان مخاطبین برج میلاد حضور یافتند؛ از نکات جالب حضور سحر احمدپور، بازیگر اصلی فیلم با حجاب کامل بود. این فیلم که در بخش نگاه نو جشنواره فیلم فجر حضور دارد، ساعت ۱۴ روز یکشنبه در سالن همایش های برج میلاد محل کاخ جشنواره اکران شد.
چرا پیامکهای تبلیغاتی؟
اگر هر روز برایتان تبلیغ آرایشگاه محله یا فروشگاه ها و… می آید و می خواهید از شر آنها خلاص شوید؛ برای سیم کارت های همراه اول عدد یک را به 8999 و برای سیم کارت های ایرانسل عدد 2 را به 5005 ارسال کنید.
کمتر کسی پیدا می شود که از این پیامک های تبلیغاتی شاکی نباشد حال داستان این پیامک های تبلیغاتی چیست…؟!
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ پیامک های که گاه و بیگاه باعث کلافه شدن کاربران شده و برای همه سوال شده که چرا این پیامک ها تمامی ندارد. اما گذشته از محتوا، این امر از لحاظ سودآوری اقتصادی هم بسیار حائز اهمیت است. به طور کلی سه نوع ارسال پیامک در کشور صورت می گیرد که عبارتند از ارسال مشترکان شخصی با سیم کارت، ارسال انبوه توسط خطوط با سرشماره 1000، 2000، 3000 و 5000 و ارسال مشارکتی و تعاملی. در این بین مخابرات به ازای هر ارسال پیامک انبوه توسط نوع دوم از شرکت ها مبلغ 62 ریال دریافت می کند.
چرا پیامکهای تبلیغاتی؟
پیامکهای تبلیغاتی در سالهای اخیر بسیار مورد توجه شرکتهای تبلیغاتی قرار گرفته است. دلیل این استقبال، اول از همه ارزان و به صرفه بودن آن است و اینکه ارسال این پیامکها تقریبا هیچ هزینه ای برای این شرکتها ندارد. از طرف دیگر درآمد نسبتا زیاد این نوع تبلیغات دلیل دیگر گسترش آن است. شاید کسی فکر نکند که درآمد این نوع تبلیغات، فقط در یک روز میلیاردی باشد! یکی از کارشناسان حوزه مخابرات می گوید یکی از همین پیامک ها روزانه 13 میلیارد تومان برای صاحبانش درآمد به همراه دارد!
آیا همه این پیامک ها تایید می شوند؟
فرآیند ارسال همه این پیامها قانونی است. این پیامها ابتدا در “مرکز رسانه های دیجیتال” تایید میشود و سپس با مخابرات قرارداد بسته میشود. مثلا ممکن است این محتوا، قطعاتی از کتابی باشد که این کتاب خود قبلا مجوز نشر گرفته است. پس محتوا را این مرکز تایید میکند؛ اما این به معنای نظارت بر تمام محتواهای تولیدشده نیست! چراکه روزانه میلیونها پیامک رد و بدل می شود و قاعدتا کنترل و نظارت بر همه این پریمیومها مشکل است. مجوز پریمیومها هم مثل مجوز روزنامه و مجلات است؛ یعنی ابتدا صاحب محتوا تایید میشود؛ اما به این به معنای تایید تمام محتوای تولیدی وی نیست و فقط در صورت شکایت به آن رسیدگی میشود. تمام این پیامکها باید در اولین پیام خود توضیح دهند که چه هدفی دارند و محتوای این پیامکها چیست. همچنین باید حتما هزینه را در پایان پیام ذکر کنند. تعرفه را هم معمولا هر صنف برای خود تعیین میکند؛ برای مثال صنفی 75 تومان و صنفی دیگر کمتر یا بیشتر؛ اما معمولا میزانی انتخاب میکنند که مخاطبان خود را هم راضی نگه دارند و معمولا بیشتر از 100 تومان نیست.
چگونه از شر پیامکهای تبلیغاتی خلاص شویم؟
اگر هر روز برایتان تبلیغ آرایشگاه محله یا فروشگاه ها و… می آید و می خواهید از شر آنها خلاص شوید؛ برای سیم کارت های همراه اول عدد یک را به 8999 و برای سیم کارت های ایرانسل عدد 2 را به 5005 ارسال کنید. برای باقی پیامک های تبلیغاتی پریمیوم هم می توانید “off” را به همان شماره ارسال کنید.
من یک افراطی هستم!
مجازات حمله به ناهیان از منکر!!!!!
به تو مدیونم....
(سید شهید میر احمد موسوی: نفر دوم از سمت چپ)
تقدیم به روح بلند و ملکوتی سیدشهید میر احمد موسوی
و همسر بزرگوارش که در اوج جوانی در غم فراق همسر بر اثر بیماری دار فانی را وداع گفت…
و به دو دخترانشان که در کودکی پدر و مادر خود را از دست دادند…
و به تینا، نوه ی شهید که قصه های پدربزرگ را از مادری خواهد شنید که در پنج ماهگی بابای خود را از دست داد…
به تو مدیونم…
و به مادری که با چشم های گریان، روشنی آب را با اشک و آه به گرد راه سپرد …
به تو مدیونم…
و به همسری که با آرزوهای ناتمام، سایه ی سیاه بی کسی بر تن بخت جوان پوشاند… داغدار یار شد و به سوگ نشست…
درد فراق بر روح و جانش ریشه کرد و بی درنگ به دیدار یار شتافت…
به تو مدیونم…
و به پدری که در غم بی پسری دلش شکست؛ کمرش خم شد اما خم به ابرو نیاورد و با صدای گرفته گفت: “فدای علی اکبر تو یا حسین…”
به تو مدیونم…
و به لبخندهای معصوم دختری که زبان به شیرینی “بابا” تر نکرده، تلخی بی پدری کامش را آزرد و گیسو به انگشتان مادر نسپرده، سر یتیمی به نوازش دست¬های منت دار سپرد.
به تو مدیونم…
و به احساس کودکانه ی تینا
که حس مبهم پدربزرگ را تنها در لابلای تبسم قاب شده ی سیدی شهید جستجو خواهد کرد…
من به تو مدیونم…
به تو
و به آرزوهای قشنگی که پشت خاکریزها جا گذاشتی….
تو جوان بودی، مثل من… مثل ما
آرزوهایت را اما
به حرمت خاکمان به آسمان بخشیدی…
لبخند شیرین کودک پنج ماهه و نگاه های نگران مادر و آرزوهای برباد رفته ی همسر را پشت همین خاکریزی جا گذاشتی که من از آن به آرزوهای دور و دراز خود می اندیشم.
به تو مدیونم…
و به شانه های شهر که روی آن به خانه برگشتی….
اگرچه دچار روزمرگی زندگی شده ایم
اما
قول شرف می دهم ای شهید
تا پای جان به پای آرمان های مقدست هستیم…
ایمان دارم آنچه بر شانه های جوانان سرزمینم نور و گرما و حیات بخشیده، همان گل خورشیدی است که از خون تو در التهاب آتشین شلمچه سیراب گردیده است.
من، ما، همه ی شرافت و بودن و هستی مان را به تو مدیونیم…
به قلم: سریه بضاعت پور (سبزینه)
واژه های ممنوعه...
الهی
در آن دم که امواج رنگارنگ گناه زیرکانه در گوش جانم خزید، موج بی رنگ صدایت را در همهمه ی گناه آلود وسوسه ها گم کردم.
من صدای مهربانت را در ابهام ثانیه های غرور و غفلت نشنیدم…
فراموشم شد که هیچ صدایی آشنایی نمی کند با من…
گوش جانم تشنه ی زمزمه های حیات بخش توست؛
«یا سمیع الدعا» مرا حیاتی دوباره عنایت فرما.
………………
الهی
دل خوش باور و ساده ام دستخوش طوفان سهمگین فتنه شد… و من روسیاه آزمونت، قافیه را باختم…
از خاطرم رفت دلی که بوسه گاه ابلیسیان شد، لیاقت بوسه زدن بر خاک پای دوست در او نیست….
الهی، خانه ی دلم، حریم شیطان شد؛
مرا در زدودن ردّ پای ابلیس از حرم خویش یاری فرما.
………………
الهی
در آن دم که پرده چرکین گناه بر چشم و گوش تاریک و خاموشم آویختم، تو را درپس پرده ی بی شرمی هایم جا گذاشتم…
آیا نور ایمان و آمرزشت را چراغ راهم قرار خواهی داد؟
«یا نور المستوحشین فی الظلم»
………………
الهی
در آن دم که سرانگشتان مات و مبهوتم در بی حیایی گناه ماهرانه رقصیدند، مهارت بی بدیلت در آفرینش نقش بکرشان فراموشم شد…
فراموشم شد وعده آفرینش دوباره ی سرانگشتانم… «بلی قادرین علی ان نسوّی بنانه»
من برای گریز از این همه بی حرمتی به سرانگشتان شفابخش تو نیازمندم…
آیا غفلتم را به بزرگواری ات خواهی بخشید؟
………………
الهی
اگرچه نزدیکی به سراب گناه، مرا از سرچشمه ی زلال فیض و رحمتت دور نمود… اما به یقینم رساند که دلدادگی به غیر تو غرق شدن در وحشت طوفانی دریاهاست؛
مرا به مدد مهربانی بزرگوارانه ات از آلودگی غیر خود رها ساز و مصداق واقعی «و انجیناکم» مقرر فرما…
………………
الهی
در آن دم که طعم نیلگون واژه های ممنوعه بر لبهای غافل از نامت مهر ذلت و حقارت نهاد، تنها معجون ِ نام تو بود که آرامش از دست رفته را به من برگرداند که «ألا بذکر الله تطمئن القلوب»
………………
الهی
برای گریز از سلطه و وسوسه های شیاطین به انگشتان مهربان پروردگاری ات نیازمندم…
به حرمت مقرّبین درگاهت یاری ام فرما…
«یا رب العالمین»
به قلم: سریه بضاعت پور (سبزینه)