کسی ایشون رو میشناسه؟ (توضیحات رو بخونید)
شنیده شده بود که ریش روحانیون را در زندان میتراشند. از بیرجند که راه افتاده بودند این فکر رهایش نمیکرد گاه موهای نه چندان پرپشت خود را میکشید تا به دردی که با کشاندن تیغ بر صورتش برمیخواست، عادت کند.«وحشت عظیمی از آن آنچه در بیرجند انتظارش را داشتم و آن عبارت بود از تراشیدن ریش، خشکِ خشک.. منتظرش بودم.»
به تو مدیونم
تقدیم به روح بلند و ملکوتی سید شهید میر احمد موسوی
و روح همسر بزرگوارش که در اوج جوانی در غم فراق همسر بر اثر بیماری دار فانی را وداع گفت…
و به دو دخترانشان که در کودکی پدر و مادر خود را از دست دادند…
و به تینا، نوه ی شهید که قصه های پدربزرگ را از مادری خواهد شنید که در پنج ماهگی بابای خود را از دست داد…
مرجعی که هرگز به حج نرفت
اگر گذرتان به قم افتاد به خیابان ارم ، کتابخانه آیت الله مرعشی هم سری بزنید ،وارد که می شوید دقیقا جلوی درب ورودی قبری قرار دارد که مدفن آیت الله مرعشی است ،کمی تعجب برانگیز است که چرا ایشان در حرم کنار بقیه علما نیست؟
ولی وقتی وصیت نامه شان را میخوانید به دلیل این مورد پی می برید.
ایشان در وصیت نامه خود نوشته :
واژه های ممنوعه...
الهی
در آن دم که امواج رنگارنگ گناه زیرکانه در گوش جانم خزید، موج بی رنگ صدایت را در همهمه ی گناه آلود وسوسه ها گم کردم.
من صدای مهربانت را در ابهام ثانیه های غرور و غفلت نشنیدم…
فراموشم شد که هیچ صدایی آشنایی نمی کند با من…
گوش جانم تشنه ی زمزمه های حیات بخش توست؛
“یا سمیع الدعا” مرا حیاتی دوباره عنایت فرما.
………………
الهی
دل خوش باور و ساده ام دستخوش طوفان سهمگین فتنه شد… و من روسیاه آزمونت، قافیه را باختم…
از خاطرم رفت دلی که بوسه گاه ابلیسیان شد، لیاقت بوسه زدن بر خاک پای دوست در او نیست….
الهی، خانه ی دلم، حریم شیطان شد؛
مرا در زدودن ردّ پای ابلیس از حرم خویش یاری فرما.
………………
یادی از بوعلی سینای سبلان
به بهانه فرارسیدن بیست و ششمین سالگرد ارتحال عارف زاهد ، واعظ سالک ، خطیب شهیر، بوعلی سینای سبلان، حجة الاسلام و المسلمین مرحوم حاج شیخ رضانوذریان